مصاحبه با فرزند ایشان مشاهده در قالب پی دی اف چاپ فرستادن به ایمیل
نوشته شده توسط vafa   
چهارشنبه ، 28 دی 1390 ، 16:16

حاج محمد جوهرچی  با تلفیق میراث آموزه‌های پدری در طبّ سنّتی و آموخته‌هایش در داروسازی مدرن، روشی نوین در ارائه‌ی خدمات دارویی بنیان نهاد. بر همین اساس علاقمند شدیم در رابطه با زندگی و فعالیتهای ایشان در زنده نگهداشتن طب سنتی ایران بیشتر بدانیم و در نهایت  به خدمت  پسر ایشان، آقای حسن جوهرچی ( رشدیافته در مکتب داروسازی و طبّ سنّتی پدر و یاور ایشان، ادامه‌دهنده‌ی مدیریت "داروخانه‌ی جوهرچی" ) در خیابان بهار شیرازی کوچه شهید ابوالفضل جوهرچی رسیدیم.بدون مقدمه رفتند سراغ اصل مطلب و در یک گفتگوی 3 ساعته، بخش عمده سؤالات را بدون آن که بپرسم جواب دادند.

* علت رها کردن ادامه تحصیل در فرانسه توسط پدر چه بود؟

ـ زمان تهاجم از سمت غرب به کشورهای آسیایی بود چه از نظر فرهنگی و علمی و چه از نظر نظامی. پدر زمانیکه در فرانسه بود نحوه شروع لابراتوارها را دیده بود و فراهم شدن زمینه نابودی طب سنتی را در ایران حس کرده بود. از طرفی این جوان ایرانی برآمده از خانواده‌ای مذهبی و سنّتی، محیط پاریس را مناسب روحیه‌ی خویش ندید و به تهران بازگشت. او این‌بار تحصیل را با گذراندن دوره‌ي داروسازی در مدرسه‌ي [عالی] دارالفنون پی‌گرفت و موفق به  اخذ گواهینامه‌ي مجاز (با امضای دکتر شِوِرین) جهت احداث داروخانه شد.

*زمینه علاقمندی ایشان به طب سنتی و نحوه احداث داروخانه چگونه بود؟

ـ  پدربزرگم و عموهایم در زمینه طب سنتی فعالیت داشتند. عموی من کنار حمام خیابان سرچشمه ـ که بعدها به خیابان سیروس (شهید مصطفی خمینی کنونی) تبدیل شد ـ که هنوز هم هست عطاری داشت که پس از فوت ایشان در سال 1316 بسته شد.مادر بزرگ پدرم در منزل دست و پای در رفته را جا می انداخت و در واقع ارتوپدی امروز را انجام می داد. تلفیق میراث آموزه‌های پدری در طبّ سنّتی و آموخته‌هایش در داروسازی مدرن، نقطه قوتی برای ایجاد روشی نوین در ارائه‌ی خدمات گردید. بالا دست مغازه عمو یک مغازه می گیرد و کم کم شهرتش فراگیر  شد و بسیاری از اعیان و مشاهیر ومعاریف علمی و سیاسی و اجتماعی، بدو روی آوردند؛ داروخانه به محلّی وسیع‌تر (مغازه‌‌‌‌‌اي با دو باب، در اتاقی که پیش از آن محلّ عبادت آیت‌الله حاج شیخ عبدالنّبی نوری بود ـ با تیمّن جستن از دعاها و نفحات قدسی) انتقال یافت که زیرزمین آنجا هم حکم لابراتوار کوچکی را داشت. شاید بتوان گفت این زیرزمین کوچک از اوّلین لابراتوارهای داروسازی کشورمان ـ بر پایه‌‌ی طبّ سنتی و با به کار بردن روشهای جدید ـ بود؛

*نحوه تهیه گیاهان و مواد اولیه و همچنین نحوه ساخت داروها چگونه بود؟

ـ نمونه گیاهان و مواد مورد نیاز معمولاً از لواسانات و شمال و دیگر استان ها تهیه می گردید و در خانه تمیز می شد. اولین کسی که تحول در داروهای سنتی بوجود آورد صد در صد مرحوم پدرم بود چون لابراتوار ی در ایران نداشتیم و ایشان با دیدی که از اروپا بدست آورده بود تلاش کرد طب سنتی را به شکل جدید فراوری کند. به یاد دارم برای بچه ها که جوشانده تجویز می کرد با عنوان « شربت کیف »، مادر کودک باید محتویات جوشانده را ( شامل گل بنفشه، تخم کاهو، پرسیاوش و ...) خیس می کرد و سپس می جوشاند و بعد از صاف کردن با شکر سرخ مخلوط می کرد تا کودک بتواند میل کند.مرحوم پدر این شربت ها را بصورت عصاره در منزل تهیه می کرد.منزل ما در کوچه بحرالعلوم بود و حیات بزرگی داشتیم که آب چاه حاج عبدالرضا از آنجا رد می شد. در خانه 3 مستخدمه و 2 مستخدم و یک نفر آشپز بود که همه با نظارت و سرپرستی مرحوم مادرم کارمی کردند.وظیفه تمیزکردن و شستشو ، عرق گیری ، شربت سازی ها و داروسازی ها زیر نظر پدر و مادر به عهده مستخدم ها بود.

*نحوه تهیه چند دارو که در منزل مهیا می شد را به خاطر دارید؟

ـ جهت ساخت شربتها ابتدا گیاهان را به صورت عصاره مایع درمی آوردند و بعد شکر را قوام می آوردند و با استفاده از سفیده تخم مرغ و جوشاندن  ناخالصی و آلودگی شکر را خارج کرده و سپس صاف می نمودند.و به نسبت شربت عصاره و مایع را مخلوط می کردند.

یادم می آید در ایران مالاریا شایع و قرصهای مسکن کم بود. بیماران دچار تب و لرز شدید بودند. پوست بید خیلی تلخ و بد طعم است. مرحوم پدر پوست بید را می جوشاندند و کاملاً عصاره گیری می کرد و صاف کرده را با شعله ملایم دوباره می جوشاند و تبدیل به عصاره مومی شکل همچون عسل می نمود. سپس روی آن پارچه نازک (معروف به مرمری) می کشید و  در آفتاب خشک می کرد. عصاره خشک شده را در هاون می سایید و پس از پودر شدن با استفاده از پودر شیرین بیان  بصورت حب در می آورد و توسط دستگاه حب بُر  به اندازه یک مغز فندق درمی آورد. خوب به یاد دارم درهر  بار ساخت  30عدد حب ساخته می شد. حب ها را در ظرف های مقوایی می ریختند و پس از خشک شدن به مانند سنگ سفت می شدند. روزی 3 تا 6 عدد به بیماران مالاریایی داده می شد و دیگر نیازی به جوشاندن و طبخ پوست بید توسط بیماران نبود.

عرق بید و نعنا می کشیدیم که زبان را آتش می زد تا نفخ را بگیرد.عرق تمشک و کاسنی و شاهتره و بید در کهیر و اگزما و ازکارافتادگی کبد مؤثر بود. به یاد دارم آوازه شربت زرشک پدر به حدی بود که آقای دکتر کوثری که در گمرک (ساعت مشیرالدوله) مطب داشت برای درمان بیماران کبدی خود از این شربت استفاده می کرد.

گلاب نمی گرفتیم تنها روی گیاهان دارویی و جهت ساخت دارو عرق گیری می کشیدیم.

روغن ها بخصوص روغن بادام شیرین را در منزل می گرفتیم اما بعد از آنکه دکتر مداوی روغن کشی راه انداخت، دیگر از ایشان تهیه می کردیم.

* در کتاب راز درمان اثر استاد دکتر عبدالله احمدیه در نوشته های دکتر فرامرز گودرزی اشاره شده است: «گرفتن حق العلاج نیز در مطب دکتر احمدیه ضابطه خاصی نداشت. هرکس پول داشت هرچقدر می خواست می پرداخت. بسیاری علاوه بر عدم پرداخت ویزیت داروی خود را نیز رایگان دریافت می نمودند. در این مورد استاد در گوشه ای از نسخه جمله ای خطاب به داروخانه جوهرچی که در همسایگی مطب در سرچشمه قرار داشت و متصدی آن مردی فاضل و وارسته و همانند دکتر احمدیه بی اعتنا به مال ئ منال دنیوی بود می نوشت». ارتباط کاری ایشان با دکتر احمدیه و نحوه نسخه پیچی  در داروخانه چگونه بود؟

ـ در  زمان قدیم کسی به دنبال پول و مادیات نبود. همه سعی در دستگیری و کمک به یکدیگر بودند. به یاد دارم هر سال یکسری از رعیت های ضیاءالملک (وزیر کشاورزی آن زمان ) که مریض بودند برای گرفتن داروهایی که دکتر احمدیه نسخه کرده بود، پیش پدرم می آمدند و پس از دریافت دارو بدون پرداخت وجه به همدان باز می گشتند. در عوض هر سال چند گونی آرد برای ما از همان می آوردند.

مرحوم پدرم با دکتر احمدیه رابطه نزدیکی داشت و با ایشان فرمول های جدید را می ساختند. بسیاری از مریضهای دکتر احمدیه داروهای خود را از داروخانه پدرم تهیه می کردند. البته پدر بصورت مستقل هم کار می کرد و در مسائل پزشکی با دکتر احمدیه مشورت می کردند.پدر اکثر نسخه ها را خود می پیچید البته شاگردی هم در داروخانه داشت به نام عباس رضاداد که وردست پدر بود.

*با تاسیس دانشکده داروسازی در ایران چه تحولی در روش کار داروسازی و طب سنتی رخ داد و رابطه حاج میرزا محمد جوهرچی با دانشگاه چگونه بود؟

ـ از زمانیکه دانشکده داروسازی شروع به کار کرد طب سنتی از بین رفت و رویه داروخانه ها از غرب الگو گرفت و تبدیل به داروفروشی گردید. با تأسیس دانشکده‌ی داروسازی دانشگاه تهران، از ایشان برای تدریس دعوت شد اما با دیدن جلسات مختلط درس ـ که ملازم با بی‌حجابی نیز بود ـ از پذیرش این امر منصرف شد و راه خدمت را در همان داروخانه پی‌گرفت. از خاطرات پدر به یاد دارم که می فرمود دوران تدریس در دانشکده همزمان بود با زمان کشف حجاب و دانشکده یک مهمانی برای اساتید ترتیب می دهد که مدعوین باید با همسرانشان در آن شرکت می کردند. پدر هم اعلام می کند که مادر در کربلاست و نمی تواند در آن مهمانی شرکت کند.

این فعّالیت داروسازی، با همان شکل و روش، تا سال 1344 ادامه پیدا کرد؛ یعنی تا زمانی که دکتر ریاحی، وزیر بهداری وقت، به نمایندگی از تفکّر حاکم در جامعه‌ی سیاسی وغالب در محافل علمی آن روز، داروسازی در داروخانه‌ها را منع کرد و داروخانه را به صورت فروشگاه دارو درآورد و به‌ویژه با طبّ سنّتی و داروسازی بر اساس آن، مقابله گردید.و در لایحه تصویب شده در مجلس آمده بود که در امور پزشکی دخالت کردن جرم است.از اینجا به بعد 80 درصد فعالیت های پدر محدود شد.

شرکت های دارویی خارجی در حال واردات داروها از غرب به ایران بودند وشرکت های دارویی داخلی را تشکیل می دادند. یادم هست نماینده شرکت تولید دارو آقای خسروشاهی و سلطانی آمده بودند با پدر شریک شوند و پدر مخالفت می کرد. زمانیکه علت را جویا شدم ، فرمودند:« الآن می گویند هدف خدمت به مردم است و  وقتی افتادند به کار مشخص می شود فقط به پول فکر می کنند.» بعدها به من اثبات شد که قطره اورومایسین که به بچه ها می دادند به قیمت 32 ریال یا 31 ریال وارد می کردند را به قیمت 14 تومان به بیماران می فروختند.

اولین سری دارویی که برای کارکردن شکم می دادند سولفات دو سود بود.مثل خرده نبات بود که رطوبت خود را در کاغذ از دست می داد و پودر می شد. بعد از آن سولفات دو منیزیم را از آلمان وارد کردند که بعد ها نمک میوه شد و منیزی را وارد کردند و چون مردم نمی خوردند بلافاصله شیرمنیزی را از خارج وارد کردند.

خوب به خاطر دارم آقای دکتر نظمی (متصدی داروخانه شهباز واقع در خیابان 17 شهریور امروز) بازرس داروخانه ها بود. در مراجعه به داروخانه پدر را بوسید و گفت: « دیگر داروخانه ها حق داشتن داروهای گیاهی را ندارند.» پدر در پاسخ ایشان با ناراحتی فرمودند: « دیگر ما هیچ؟! » و دکتر نظمی برای دلجویی گفت: « محمدجان شرمنده ام. دستور است. به ما دستور داده اند همه را بریزیم بیرون اما من جسارت نمی کنم چون شمارا استاد خودم می دانم.»

21 روز بعد پدر انفکتوس کرد و راهی بیمارستان شد.از آن زمان به بعد داروخانه مشغول فروش داروهای پزشکی شدند و حب سازی و عرق گیری به اتمام رسید.

*از  خصوصیات اخلاقی و اعتقادی و علمی مرحوم پدرتان بفرمایید ؟

ـ پدرم مدرس قرآن بود. هیچگاه قرآن از دستش نمی افتاد . عموها و پدربزرگم همه با قرآن انس داشتند ساعت 4 صبح بیدار بود و تا ساعت 6 به مطالعه و عبادت مشغول بود. هیشه ظهر ها نیم ساعتی را به منزل می آمد و پس از خواندن نماز همه با هم نهار می خوردیم. به خاطر دارم تابستان ها که ظهر می آمد قبل از نماز سرش را با آب می شست و یا اگر فرصت کم بود در زیرزمین داروخانه (لابراتوار) به سرش آب می زد.

خانواده ما یک خانواده مذهبی بود در زمان کشف حجاب ، مادرم به همراه خواهر و  برادرهایم به خواست پدرم به کربلا رفتند  و پس از  کم شدن فشارها بعد از دو سال و نیم به ایران بازگشتند.

پدر زمانیکه می خواست ترنجبین بفروشد در هر دو کفه ترازو پاکت می گذاشت و مراقب بود که در توزین ترنجبین وزن پاکت را جدا محاسبه کند.

در مسائل شرعی به دلیل دوستی آقای دکتر بانکی ـ شوهر عمه ام ـ با آیت الله بروجردی و آقای موسوی  ـ امام خمینی (ره) ـ همیشه ارتباط و تماس داشتیم. هرگاه به قم مشرف می شدیم آقای بروجردی  اسکان داشتیم و آقای موسوی هم در سفر به  تهران به ما عنایت داشتند.

خوب به یاد دارم برادر بزرگم علی جوهرچی توسط دوستش رضا اربابی که روحانی بود، با آقای نواب صفوی آشنا بود. آقای نواب در مراجعه به تهران در منزل ما اسکان داشتند. در یکی از سفرها نواب صفوی بعد از ترور کسروی به حکم مرجع عالیقدر مرحوم آیت الله سیدابوالحسن اصفهانی ، به منزل ما آمد و مدتی مخفی شد. پدر با علم به عواقب کار، به ایشان کمک کردند.ق

 

* برای اهل خانه هم  رژیم غذایی و تجویزهایی داشتند ؟

در هفته 3 وعده آش می خوردیم که متناسب بافصل بود. ( آلو، گوجه، زرشک، تمر، انار و ...) ماهی سفید می خوردیم. بعد از خوردن ماهی دودی پدر یک کاسه چهارعرق می داد چون معتقد بود ماهی دودی کهنه است و کهیر می آورد.

2 وعده فلوس در سال می خوردیم.جمعه ها در منزل خصوصاً فصل پاییز و بهار فلوس می دادند. بدین شکل که فلوس را در لای گونی که نمدار بود قرار می دادند و بعد از 48 ساعت پوست آن نرم می شد و با تیشه پره های داخل آن را جدا می ساختند. برای هر نفر 40 گرم  مغز فلوس  و جوشانده که شامل گل نیلوفر، پرسیاوش، برگ سنا، گل سرخ،روغن بادام و یا ترنجبین و فلوس بود.

ابتدا روغن بادام شیرین و سپس جوشانده فلوس و بعد از آن عرق کاسنی به عنوان دهان شویه تجویز می گشت.برای خوردن فلوس به هر کس به فراخور حال جایزه می دادند که هر کس بهتر و به موقع جوشانده فلوس را می خورد از پدر جایزه می گرفت.

*در رابطه با شهید جوهرچی و دیگر اعضا خانواده توضیحات بیشتری را بفرمایید؟

ـ درباره‌ی زندگی خانوادگی گفتنی است، پدر در همان سالِ مراجعت از پاریس و ورود به دارالفنون (1298 خورشیدی)، با مریم (اشرف‌السّادات) دختر کوچک حاج سیّد حسن رَزّاز (شجاعت) ـ پهلوان نامدار و متّقی ایران ـ ازدواج کرد که ثمره‌ی آن یک دختر و چهار پسربود. خواهرم (خدیجه، همسر دکتر رضا بانکی) سال 1314 دیپلم متوسّطه را اخذ کرد و به‌رغم قوّت علمی در آن سطح و آشنایی و تسلّط خوب بر زبانهای عربی و فرانسوی، از ادامه‌ی تحصیل رسمی دانشگاهی، به‌سبب واقعه‌ی کشف حجاب، بازماند اما تحصیل در علوم دینی و مطالعه‌اش تا سالها ادامه یافت. برادرانم  مهندس علی جوهرچی (منشاء خدمات کشاورزی وعمرانی در ایران و امارات عربی متّحده)، شهید ابوالفضل جوهرچی (صاحب‌منصبی در بانک ملّی ایران، که در 53 سالگی دنیا را در دفاع از آیین و میهن فرو نهاد، به گروه شهید چمران و تیپ 27 محمّد رسول‌الله پیوست و در سوّم خرداد 1361 در خرّمشهر به شهادت رسید)، و مهندس حسین جوهرچی (دانش‌آموخته‌ی  عمـران در انگلستان، فعّال در امور عمرانی و راه‌سازی ـ اینک، مقیم در کانادا) هستند.

*از خودتان بگویید و اینکه چطور شد که راه پدر را ادامه دادید؟

ـ بعد از اتمام دارالفنون وارد دانشکده داروسازی شدم. در سال دوم برای معاف شدن از خدمت سربازی انصراف دادم و پس از گرفتن معافی خدمت سربازی به داروخانه پیش پدر رفتم و وقت خود را به مطالعه و کسب تجربه پیش ایشان صرف کردم. سال بعد دوباره رفتم دانشکده داروسازی و به تحصیل مشغول شدم. در سال 1338 به همراه 74 نفر دیگر از دانشکده اخراج و ممنوع التحصیل شدیم.

توسط یکی از اساتیدم به وزرات بهداری رفتم و در بیمارستان فیروزآبادی مسئول داروخانه شدم. در سال 1341 پس از ازدواج دوباره به داروخانه پدر بازگشته و در خدمت ایشان بودم.

در سال 1354 برای چندمین بار توسط ساواک بدلیل فعالیتهای انقلابی دستگیرشدم. و مجبور شدم داروخانه را اجاره بدهم.بعد از پیروزی انقلاب پیشنهاد شهید بهشتی را مبنی بر فعالیت در وزارت امورخارجه نپذیرفتم و با حکم دادستان انقلاب مرحوم اشراقی به شرکت حدیش ـ شرکت تاسیساتی و عمرانی نیروی دریایی وابسته به اسراییل ـ تا سال 65 کل شرکت را تسویه و همه اسناد را به سازمان برنامه و بودجه تحویل دادم.و با تاسیس یک دفتر بازرگانی مشغول فعالیت در واردات تجهیزات پزشکی شدم.

*و اما سخن آخر ، توصیه و راهنمایی شما جهت پیشرفت و ارتقاء طب سنتی در جامعه چیست؟

ـ تنها راه همان تشخیص پدرم است ، اگر کسانی که پا به عرصه طب سنتی و تحصیل در این رشته می گذارند برای عشق و رضای خدا و خدمت به خلق قدم بردارند و بدانند چه راهی را انتخاب کرده اند. باید با خدا معامله کرد. باید تقوا و ایمان و علاقه را باهم بکارگیرند.

باید همه در کنار هم باشند و از همه تخصصها چه پزشکی و داروسازی و چه تغذیه و دیگر علوم بهره برد و چیزی را آماده کنیم که با طبع مردم سازگاری داشته باشد. با تحقیق و بررسی روی داروها آنها را به اشکال امروزی فرآوری نماییم تا مصرف توسط بیماران ساده و آسان باشد تا زمینه ترویج و اشاعه طب سنتی محقق گردد.

سرانجام حاج میرزا محمّد جوهرچی، با کوله‌باری از خدمت وبرخوردار از روحی سرشار از ایمان به خدا و محبّت پیامبر وخاندانش (علیهم‌الصّلاةوالسّلام)، در 26 آبان‌ماه 1346 دار فانی را وداع گفت و در شهر قم، صحن حرم حضرت علی ابن جعفر (ع) به خاک سپرده شد. بخشی از میراث مادی داروسازی او از قبیل کتابها و منابع مورد مراجعه، ابزار‌های اندازه‌گیری (ترازوها) و وسایل آماد‌ه‌سازی و ساخت دارو، توسّط فرزند و همراهش، حاج حسن جوهرچی، به مرکز "تحقیقات طبّ سنّتی و مکمّل" دانشگاه ایران و دانشگاه شاهد هدیه شده است.

 

تهیه و تنظیم: سیدعباس هاشمی نژاد

کارشناس مفردات پزشکی، گروه طب سنتی ایران، دانشکده پزشکی، دانشگاه شاهد

 

آخرین بروز رسانی مطلب در دوشنبه ، 15 خرداد 1391 ، 06:20